پاندول - تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 14:20
آواآوا داشت موهای بلند فِرشو کنار حوض شونه میکرد وبه رفتارهای عجیب زن و شوهر غریبه ای که ناغافل، سر و کلشون، پیدا شده بود، فکر میکرد.آخه ظهر که از مدرسه برگشته بود، اون زن با چشای سرخ و خیسش، که از بس گریه کرده بود، یه ذره شده بود، اونو اونقدر، محکم بغل کرده بود که یاد اون لحظه ای افتاده بود که ماما...
داستانهای حاج مرتضی - تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 14:20
حاجیحاج مرتضی، پدربزرگ همسرم ،پیرمردی که به قول خودش بالای صد سالش بود ولی طبق شناسنامه نود و خورده ای،چون میگفت تو هشت سالگی شناسنامه گرفتم.توی سجلش روز تولدی براش ننوشته بودن، به خاطر همین، بهش کارت ملی هم ندادن. دوران پادشاهی دو تا شاه آخر قاجار رو دیده بود و میگفت دوره ی رضاخان هم سرباز بوده.حاج...
بنفشه - تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 0:32
بنفشهاولین تصویرغم انگیزی که ازبنفشه در ذهنم نقش بسته،به سالهای خیلی دور بر میگرده.هشت، نه سالمون بود توی کوچه ی مسجد دیدمش،داشت میومد به سمت سوپری کنار مسجد.دیدم ذوق و شوق عجیبی توی نگاهشه میگفت بعدازدوسه روزگرسنگی ،امروزبرا...خونه ی ما توی یکی از محله های جنوبی و فقیرنشین شهر بود،جایی که شغل یک چه...
حاج مرتضی - تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 0:32
حاج مرتضیحاج مرتضی ,پدربزرگ همسرم ،پیرمردی که به قول خودش بالای صد سالش بود ولی طبق شناسنامه نود و خورده ای،چون میگفت تو هشت سالگی شناسنامه گرفتم.حاجی، خونه، بودن، داشت، دخترتوی سجلش روز تولدی براش ننوشته بودن بخاطر همین بهش کارت ملی هم ندادند. دوران پادشاهی دو تا شاه آخر قاجار رو دیده بود و در دوره...
دومینو - تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 0:32
دومینومهسامادر شوهر مهسا، خواهر اکبر که سه چهار سالی از ازدواجش می‌گذشت خونه روبرویی ما رو براشون خرید.پسر کوچولوشون امید ،عاشق جیتا میمون برادرم بود و دائم بهونشو می‌گرفت بخاطر همین، روزی چند بار ،برای دیدن ادا و اطوارهای جیت...داغ پدرنازنین خیلی بی تابی میکرد. از شیر هم تازه گرفته بودنش.اشک گوشه چ...
کبریت - تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 0:32
کبریتتعطیلات نوروز تموم و مدرسه رفتنامون شروع شده بود.همیشه کلاسای قرآن رو مینداختن تو نمازخونه ی پایین . نمیدونم بخاطر فضای معنویش بود یا به خاطر چاقی بیش از حد دبیرمون، که بالا اومدن از پله ها رو براش خیلی سخت کرده بود.خانم...طبق عادت دیرینه، داشتم دفتر مدرسه رو دید میزدمبابای خانم موسوی که ظاهراً...